یادداشتی در سفر از روی اقیانوس آرام

۲۹ خرداد ۱۳۹۳ به قلم شهرام گیل آبادی

یک لُر پر و پاپتی است این پاکت را گرفت. چطور می‌شود؟…
از روی اقیانوس آرام و کلی دریای کوچک و بزرگ رد شدم، امّا باز هم بر این عقیده‌ام که خداوند کار بسیار سختی را به عهده گرفته‌است. آدم‌ها، حیوانات، همه چیز، ممکن است الآن، همین الآن که در حال بازگشت، روی خلیج فارس هستم و یک هندی محترم کنار دستم نشسته و در حال خور، خور کردن است کسانی که مطلبم را می‌خوانند مسخره‌ام کنند امّا واقعاً این همه آدم عجق، وجغ؛ شاید عجغ و وجغ اینجوری نوشته شود و یا شاید اجغ، وجغ اینجوری باشد امّا فرقی نمی‌کند این همه آدم متفاوت را کنار هم گذاشته و برای هر کدام هم چیزهایی مهیا کرده‌است. خدا عجیب هم هست. میوه‌ای را دیدم در جنگل‌های کلمبیا که خار صدایش می‌زدیم، این خار محترم سال‌ها جلوی چشم ما بود، امّا در کلمبیا شخصیت پیدا کرده بود. بالأخره جاش را نه که ما بلکه برایمان مشخص می‌کنند.
اگر فکر می‌کنیم از خار هم خارتر شده‌ایم نباید ترسید چون بعد از همه خاری با اطمینان می‌توان گفت یک شخصیتی نهفته است، به شرط اینکه صدای خدا را بشنویم. صدایی که اگر شنیده شود، صداهای دیگر از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می‌شود. این پاکت، همان پاکت مشهوره‌ی داخل هواپیماست که وقتی می‌خواهیم نامش را صدا کنیم می‌گوییم گلاب به روتون، امّا الآن روی آن نوشته‌ای آمده که به یقین اگر عمر من کفاف دهد جایی آن را منتشر می‌کنم و این پاکت وقتی رسانه‌ای شد، دیگر استفاده قبلش را ندارد.
چطور می‌شود یک لُر پر و پاپتی، یک کوهستانی از گوشه‌ای می‌آید و دست این پاکت را می‌گیرد و از سطل آشغال نجاتش می‌دهد؟


کم‌کم یاد می‌گیریم خودمون رو گم کردیم وگرنه آمریکا و اروپا نداره، همه جا می‌تونه آمریکا، اروپا یا ایران باشه،… وسط اقیانوس آرام صدای زنگ و اعلام رادیو تو گوشمه پس به نظر من ما جامون رو گم نکردیم تو مواقعی خودمون رو گم کردیم. پس، دوباره اینجا تهران است صدای ایران، خیلی از اوقات فکر می‌کنم اگه خودمون رو پیدا کنیم حتی وسط اقیانوس آرام واسه ایران چیکارا نمیشه کرد. این تیتر یادداشته.
بالای اقیانوس آرام، وقتی حدود ۱۰ ساعت داخل هواپیما هستی و چهره‌های متفاوت رنگارنگ خدا را می‌بینی از خودت می‌ترسی. کار خدا هم سخت است! ها؟ هر رنگی را باید دریابد؛ الآن دل، ۳۸هزار پایی آسمان هوا با حدود ۶۰ درجه زیر صفر اندیشه‌های دربه‌در سراغ آدم می‌اید و کمی می‌خواهد؛ این کوچک به مقدار را بفلسفاند، شاید! قبل از نوروز و آن ور دنیا با خودم می‌گفتم این چینی‌ها چرا اینطورند؟ حالا این ور دنیا جایی که یک وجب روی نقشه با چین فاصله دارد می‌گویم این کلمبیایی‌ها چرا اینطورند؟
جالب است که به خودم نمی‌گویم چرا اینطوری هستی؟!
اینجا جزء معلق‌ترین جاهای نامطمئنِ هستیِ برای یک آدم است که بین اقیانوس و زمین فکرهای معلق می‌کند.
هواپیما به شدت تکان می‌خورد، رمز یا ابوالفضل ناخداگاه بر زبانم جاری می‌شود. نمی‌دانم این‌وریها و یا آن‌وریها در این شرایط چه رمزی دارند، ناویگیتور روی صفحه جلوی صندی جزیره برمودا را نشان می‌دهد، یعنی ممکن است موجودات دیگر هم موازی ما الآن به این موضوع فکر کنند که اینور و آنور دنیای خودشان…؟!
این خدا چقدر کارش سخت است…! چقدر اینور و آنور دارد که باید حواسش به همه باشد…؟ جالب است که از رگ گردن به همه ما نزدیکتر است و از مادر به ما مهربانتر…! و جالب است که هر وقت کم می‌آوریم باید به آرامش دعوت شویم تا به قول ما لُرها آز دلانمان یعنی آتش دلمان فروکش کند. خدایا روی هوا مخلصیم.

1

2

3

4

5