شنیده می شوید یعنی چه؟!
فروردین ۲۳م, ۱۳۹۱ by شهرام گیل آبادیروزی در میدان ارک یعنی ساختمان قدیم رادیو در اتاقم نشسته بودم، رادیو روشن بود. گوینده برنامه عصرگاهی گفت: رادیو تهران صدای پایتخت.
به ذهنم رسید این شعار می توان کارکردهای زیادی داشته باشد. در ابتدا فقط کارکردهای تبلیغاتی آن را تصور کردم اما کمی که در مورد شعار فکر کردم مجبور شدم در این خصوص مطالعه کنم. با انجام مطالعات متفاوت به کارکردهای پیچیده شعار پی بردم. متوجه شده یک شعار ویترین چند منبع است. ابتدا بنیادهای فکری یا پارادایم ها را نشان می دهد، سپس نظریه خاص نگارنده یا نگارندگان را به نمایش می گذارد. یعنی از شعار هوشمندانه ای که وضع می شود. می توان به مبناها، ماهیت ها و حتی روشهای کارکردی مجموعه ها یا آدم ها پی برد. بعد از نظریه قالب بر تدوین شعار نوع نگاه یا بیان نگارشگران شعار بهتر است اینگونه بگوییم نوع و زاویه دیدی که نسبت به پیرامون خود دارند را روشن می کند. یعنی زاویه دید معنایی که از این زاویه روشها، مدل ها و حتی محورها و موضوعات ، سیاست ها و استراتژی ها یا راهبردها هم قابل دستیابی است.
این موضوع دایم یکی از دغدغه های اساسی من برای جهت دادن به ذهن مدیران، برنامه سازان و حتی شنودگان رادیو شد. وقتی مدیر رادیو جوان شدم شعارهای متفاوت و پراکنده ای را دیدم که حتی برخی برنامه سازان در برنامه هایشان به کار می بردند، اما نوعا این شعارها کارکردهای دفعی داشتند و یا بیشتر جنبه های شاعرانه و یا جملات زیبا بودند.
همیشه به شکوه شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» که فکر می کردم به خودم یادآوری می کردم ، ایران می خواهد خودش باشد، روی پای خودش، باید جمهوری ای که آن هم برآمده از اسلام باشد و هزاران نکته راهبردی که در این شعار می توان یافت.
کار برایم عمق و وسعت بیشتری پیدا کرد، رادیویی برای جوانان که می خواهد برای جوانان برنامه سازی کند. یعنی نه درباره جوانان که بدون شک، مخاطبان آن پدر و مادرها یا دیگران منهای جوانان باشند. نه چیز دیگری. این نوع نگاه با روحیه جوانی باید سازگار می شد، پس باید نظریه ای تازه با تمام مقتضیات کشور را در خود جای می داد. شاید نظریه ای که از ترکیب نیاز و مصلحت و نه از نوع اقتدارگرای آن. معمولا مصلحت گرایی در رسانه آنقدر پررنگ می شد که این فیلتر دیگر اجازه هیچ حرکت متفاوتی را به برنامه سازان نمی داد؛ اما بلاخره باید تصمیم می گرفتیم. رئیس صداوسیما بر اساس گفتمان تازه خود به جد خواسته بود تغییرات اساسی در این رادیو برای جذب شنونده به وجود بیاید. البته شعار «چند صدایی» رئیس صداوسیما به یکی از راهبردهای این سازمان داشت بدل می شد که معاون صدا در حال تدوین راهبردهایی مانند حفظ مخاطب قبل و جذب مخاطب تازه بود که این راهبردها بعدها به دوازده به اضافه یک مشهور شدند که «گراند تئوری» رادیو را بر اساس «پرواز رادیو در سپهررسانه ای» بنا گذاشت.
در رادیو جوان، ما از منظر شروع کردیم؛ برای رسیدن به منظری – منظری که جوانانه از یک سو توجه جدی به زبان معیار رادیو جوان، از طرفی دیگر طراحی محتوایی تازه بر این اساس را داشته باشد. بر اساس این برنامه جامع پنج ساله این رادیو کار کرده و نظام دادیم.
برای رسیدن به زبان معیار این رادیو، که اعتقاد داشتیم باید هر رادیویی نسبت به مخاطب و ماموریت ذاتی خود یک زبان معیار داشته باشد، که گفتار آن را تحت تاثیر قرار دهد به همین سبب ۲۶ جلسه با کارشناسان زبده زبانی کشور گذاشتیم. «زبان به عنوان زیرساختی که روحیات، خلقیات، فکر ، اندیشه و همه چیزهایی که پشتوانه گفتار قرار می گیرند را تحت تاثیر قرار می دهد.»
حدود ۲۵ جلسه با محوریت کارشناسان زبده علوم متفاوت برای رسیدن به چشم انداز پنج ساله رادیوجوان طراحی و با مدیریت اطلاعات و برنامه ریزی و مدیریت طرح و برنامه رادیو جوان این کار را انجام دادیم. در کنار این امور با دوستان هنری براساس این عملکرد مبانی بحث هویت بصری شبکه را آغاز کردیم تا رنگ، نشان و موتیوهایی که می تواند در تبلیغات هم سو با هویت صوتی شبکه باشد را بنا بگذاریم.
در این فعالیت ها، کم کم داشتیم به یک مدل ارتباطی می رسیدیم که البته در این راه، آزمون و خطاها و در نهایت آسیب های زیادی داشتیم. این مدل ارتباطی را بنده بعدها «تقارن همسو و دور همگرا» نامگذاری کردم. به اتکای زحمات مدیران و برنامه سازان شبکه که واقعا تیم یکدستی بودیم که علی رقم تضارب اندیشه ای که وجود داشت همه با دلسوزی و دلدادگی کار می کردند. به جایی رسیده بودیم که بنده در شورایی در حضور رئیس سازمان صداوسیما و مدیران تلویزیون اعلام کردم با حمایت های ریاست سازمان و معاون صدا در آینده نزدیک به جایی می رسیم که روز در اختیار رادیو جوان و شب در اختیار تلویزیون باشد. فکر طراحی شعاری متناسب با این فضا و شاید ادعایی که البته بعدها تا حدودی به تحقق پیوست دایم فکر بنده را به خود مشغول کرده بود.
روزی در جمع گویندگان گفتم: چرا ما نباید رادیو جوان ایران باشیم؟ چرا ما خودمان را در جغرافیای بزرگ ایران نباید تعریف کنیم؟ مهران دوستی گفت: چطوری می شود این کار را انجام داد؟
گفتم ما باید صدای جوانان کشور باشیم. آنجا به بچه ها گفتم به مرکز موسیقی سازمان سفارش داده ام که هر استانی موسیقی با کلامی برای معرفی خود تولید کند تا ما ۳۰ معرفی موسیقیایی داشته باشیم و اسم این طرح را سیمرغ گذاشته ام. همانجا خانم جعفرپور اشاره کرد که گزارشگرانی که معمولا می گویند در سطح شهر هستیم و شاید هم از داخل جام جم گزارش می دهند. یاد میدان ارک، یعنی ساختمان رادیو تهران افتادم که چون در مرکز شهر و در دل بازار بود محرم، ماه مبارک رمضان، عید نوروز و تمام اتفاقات و واقعه هایی که مردم را تحت تاثیر قرار می داد برنامه ساز ما را هم متاثر می کرد. چون برنامه ساز از دل مردمی که بازار را زنده می کردند حرکت کرده و در آنها تردد داشت.
محیط از نزدیک آنها را تحت تاثیر قرار می داد. البته عکس آن را هم داشتیم. مثلا روزی برنامه ساز برنامه عصر رادیو جوان پیش من آمد و گفت:« فساد کشور را گرفته! نمی دانید چه وضعیتی است؟!» پرسیدم: چرا؟ گفت: «جلوی پارک ملت، خیابان ولیعصر و جردن سراسر دختران مشکل دار و پسران لا او بالی هستند.»
آن وقت ها بود که به این برنامه ساز گفتم : « مگر این آدم هایی که شما می گوید چند نفرند؟ اساسا چند درصد مردم ما را تشکیل می دهند؟ و …
این عوارض و دیدن پررنگ آنها اتکا غلط به محیط نزدیک است اما باید توجه کرد نمادها و ایام خاص که خاصیت ملی،پیدا می کند با این گونه موارد فرق دارند. اما البته رادیو هم محدودیت هایی دارد، مثلا روزی بارانی از دفترم در میدان ارک خارج شدم، عصر بود، آب چهارراه گلوبندک تهران را فرا گرفته بود، آبی کثیف و سیاه که معلوم بود تمام آشغال بالا شهر را در خود دارد. مردم زیر باران در آزار بودند. رادیو ماشین روشن بود، خانم نصرآبادی در حال اجرای برنامه عصربود. وسط خیابان چند خانم چادری در آب گیر کرده بودند. کنار آنها رفتم و از آنها خواستم سوار ماشین شوند. بدون هیچ حرفی سوار شدند و تا سوار شدند شروع کردند به دعا کردن. در مسیر، خانم نصرآبادی از باران و لطافت هوا داشت حرف می زد و صحبت های شاعرانه ای داشت. یکی از خانم هایی که از سرتا پا خیس شده بود، شروع کرد به ناسزا گفتن به ایشان. گفت: «جای گرم نشسته، دارد حرفهای بی ربط می زند.» آنجا بود که متوجه شدم ما محیط انتشار پیام را نمی بینیم و درک نمی کنیم پس رسانه نسبت به شنونده خود کور است. فردای آن روز تصمیم گرفتم دوربین مدار بسته ای را در میدان ارگ و یکی را نزدیک چهارراه گلوبندک نصب و روی کامپیوتر گوینده در داخل استودیو وصل کنم. آن تلاش به نتیجه نرسید اما به سایت مرکز کنترل ترافیک وصل شدیم و از تصاویر آن ها استفاده کردیم. تا اینکه طرح استودیو شهر به ذهنم رسید، که استودیویی در مرکز کنترل ترافیک مستقر شود و از آنجا دایم با دیدن تصویر دوربین های داخل شهر به مردم گزارش دهد. با آقای احمدی نژاد شهردار وقت تهران طرح موضوع کردم، ایشان پذیرفت. آقای محمدی، گزارشگر قدیمی رادیو را برای پیگیری مأمور کردم، وقتی دستور را گرفتیم قراردادی با آقای بهبهانی معاون ترافیک شهرداری امضا کردیم تا مخاطب خود را ببینیم. در جلسه گویندگان رادیو جوان به مهران دوستی گفتم برای هرکدامتان یک نقشه می گیرم و از یک کار ساده شروع می کنیم، جاهای دور افتاده ای که کمتر نامشان را شنیده ایم بگویید و بخواهید کسی از آنجا تماس بگیرد و در ارتباط با آن صحبت کند. از این ایده ها بچه های برنامه های مختلف شعار «ایران فقط تهران نیست» را در آوردند و عبدالکریم خیامی در گروه اجتماعی و در برنامه «روی خط جوانی» با مهدی زری باف شروع کردند برنامه سازی با این رویکرد که با جایگزینی مجید حسینی در گروه و رضا ساکی در برنامه «جوانی به وقت فردا» این شعار و شعارهای دیگر برای فراگیر شدن برنامه سازی را گسترش داد.
روزی خانم سلیمانی مسئول دفتر بنده گفت: «یکی تماس گرفته لهجه ای ناآشنا دارد و پشت تلفن گریه می کند و می گوید آقای دوستی در برنامه اسم شهر ما را غلط گفته است.» گفتم: عذرخواهی کنید و بگویید بنده الآن می گویم تا نام درست شهر شما را بگوید. خانم سلیمانی گفت: «اسرار دارد با شما صحبت کند.» بنده گوشی تلفن را برداشتم؛ ایشان گریه می کرد و می گفت: «نام شهر ما را گوینده اشتباه گفت.» من عذرخواهی کردم و گفتم شما تلفظ درست را بگویید بنده همین الآن می گویم درست اعلام شود. ایشان گفت: «دلیل گریه من این نیست، دلیل گریه من این است که نام شهر و دیارم را از رادیو اعلام کرده اند.» آنوقت بود که مصمم شدم که با ید رادیویی شویم برای تمام جوانان ایران زمین. در شورای مدیران چند نکته منجمله شعاری متناسب با شعور تازه شبکه مطرح شد. به دو نفر از دوستان جوان که از اعضای شورای مدیران هم بودند به طور خاص گفتم که کار کنند. آقایان سیدحسین حسینی و عباس رجب سلمانی و ما تقریباً هر روز چند بار جملاتی که از ترکیب کلمات گوناگون براساس راهبردهای تازه امان بود را با هم رد و بدل می کردیم. بسیاری از جملات تبلیغی، بیلبردها و فضاهای مختلف شرکت ها و جاهای مختلف را بررسی می کردیم. با استادان زیادی مشورت کردیم، تا اینکه روزی براساس پیشنهادی که سیدحسین حسینی آورد جرقه ای در ذهنمان زده شد و در واقع خداوند متعال در ذهنمان «شنیده می شوید» را کاشت. شنیده می شوید. شنیده می شوید تقریباً همه خواسته های ما را به طور مستقیم و غیر مستقیم می توانست درون خودش داشته باشد. شنیده می شوید مدل های ارتباطی زیادی را پیش روی ما نمایان می کرد.
ما با مدل ارتباط آئینی شنیده می شوید را تحلیل کردیم و به ویژگی هایی مانند بازتعریف رادیو برای رسیدن به یک بازمهندسی براساس نقش دادن به مخاطبان و توازن سازی به منظور رسیدن به یک فضای اغنایی و باورپذیر خواستهای خود را تعریف و تبیین کردیم.
مبنای این شعار یکی شدن مانند نقش گنبد و دایره در معماری اسلامی بود؛ زیر گنبد و در دایره هیچ کس بر دیگری ارجح نیست و همه در یک بی ضلعی هستند که می خواهند به یک نقطه که مرکز دایره است برسند. شنیده می شوید یعنی رادیویی برای تمام مردم، یعنی همه می توانند خود را در رادیوی خودشان بشنوند. همین روزها بود که از رادیو صدای مسئولی را می شنیدم که می گفت: «ما خوشحالیم که عوامل ما، گویندگان و برنامه سازانمان شنیده می شوند.» برایم جالب بود که ماهیت این شعار گذر از خودمان و رسیدن به مردم بود. که البته به سرعت جای خود را باز کرد و از زبان مئسولینی مانند رئیس صدا و سیما هم چندین بار شنیده شد که برای رادیو مطرح می شد که مردم در رادیو باید شنیده شوند. بعد از این شعار – سئوالی دایم پیش روی ما گذاشته می شد که چرا باید شنیده شوند؟!
روزی در رادیو تهران در دفترم نشسته بودم که مرحوم حمید عاملی «بابای بچه ها که فخر خود را در قصه گویی برای آن ها می دانست و خنده های بلند و طولانی او برای بزرگ تر ها هم مشهور بود.» آمد و گفت: «من حدود چهل سال است آرزویی دارم.» گفتم چیست استاد؟! گفت: «سالهاست دوست دارم قصه های هزار و یک شب را و البته شاهنامه را برای مردم بگویم.»
گفتم: استاد آرزو بر جوانان عیب نیست. می توانید آرزوی خود را محقق کنید. ایشان با اشتیاق گفت: «از کی می توانم شروع کنم؟» گفتم از همین الآن. گفت: «جدی من از فردا آماده ام.» ایشان از اتاق بیرون رفت و فردا با پنج قسمت نوشته هزار و یک شب و سه قسمت شاهنامه وارد اتاقم شد، پنجشنبه ای بود در حین گفتگو متوجه شدم که شب تا صبح نخوابیده تا این کارها را بنویسد. با دیدن این اشتیاق من هم شروع کردم با ایشان و آقای دباغ، مدیر گروه برنامه ساز این برنامه ها، طراحی فرم برنامه و محتوای آن؛ یادم هست قرار شد شاهنامه ترکیبی از ورزش باستانی و شاهنامه باشد و ایشان با آقای «شیرخدا» همراهی کرده و این برنامه را کار کنند. اسم برنامه ی شاهنامه شد: «ورقی از دفتری هزار صفحه» و اسم برنامه ی هزار و یک شب شد: «یک شب از هزار و یک شب» کشمکش های زیادی داشتیم تا به این نام ها رسیدیم. اما تا آخر عمر حتی در حال بیماری برنامه «یک شب از هزار و یک شب» را ادامه می داد و حتی یادم هست دیگر ریه اش اجازه نمی داد نشسته برنامه اجرا کند و در برنامه های شبانه حدود دو ساعت سرپا می ایستاد پشت میکروفن برای مردم برنامه اجرا می کرد. حمید عاملی همیشه دم از عشق به مردم می زد و دوست داشت برای مردم کار کند، چون معتقد بود رادیویی که مردمی است متعلق به مردم می شود و با مردم زنده می ماند. شنیده شدن مردم ایران در رادیو جوان باعث شد رویکردهای برنامه سازی به سمت سهم دادن بسیار بیشتر از قبل به مردم و جوانان افزایش یابد و شنونده خود را در جغرافیای بزرگ ایران تعریف کنیم. در برنامه های عصرگاهی که در گروه اجتماعی رادیو جوان با مسئولیت محمد حسینی و سردبیری رضا ساکی شکل گرفت؛ این رویکرد عملیاتی شد و بعدها با ورود افسانه قیصرخواه که خودش چنین اندیشه ای را در برنامه های رادیو تهرانش عمل می کرد، خیلی گسترش پیدا کرد. با این شعار ما می خواستیم برنامه سازی از بین مردم شروع شود. مشکلات مردم به جای درونی شدن و یا انتظامی و امنیتی شدن داخلی شده و حل شوند. تا مهر و دلدادگی نسبت به وطن افزایش یابد.
در این فرایند می خواستیم سعی کنیم به رادیویی ملی دست پیدا کنیم که همبستگی ، پیوستگی و یگانگی ملی را تقویت کند و مردم احساس کنند در کشور حرفهایشان شنیده می شود و برآیند این حرکت افزایش امنیت نرم کشور شود.
به سبب این کارها، برنامه هایی برای رفتن به استان ها، شهرها و روستاها و مجامع، اجتماعات و فضاهای مختلف هم طراحی شد. مثلاً من و مهران دوستی و مهدی شاهرضایی به زاهدان رفتیم و تا رسیدیم بمب در اتوبوس بچه های سپاه منفجر شد و ۱۳ نفر از پاسداران عزیز انقلاب به شهادت رسیدند که در نوع خود، خاطرات عجیبی است که روزی درباره آن می نویسم.
اما «شنیده می شوید» فکر کنم تنها شعار رسانه ای است که براساس هویت و ماهیت رسانه ای و تعاریف متفاوت در یک کار جمعی تجربه ای از برنامه سازی را بنا نهاد که بنده نامش را «برنامه سازی پیشرو مردم نهاد» می گذارم که روزی درباره قواعد و اندیشه های حاکم و مشکلات و معضلات آن می نویسم.
پی نوشت:
*بخشی از تیم قدرتمند گویندگان در سالهای مدیریت در رادیوجوان (به ترتیب الفبا)
رضا آفتابی/لاله اکبری/سعید پورمحمودی/هستی دخت توکل/فرزاد حسنی/مهتاب خضرایی/وحید جلیلوند/بنفشه رافعی/رضا رشیدپور/نیما رئیسی/امید زندگانی/مهران دوستی/اشکان صادقی/فاطمه صداقتی/علی ضیاء/نیما کرمی/فریدون محرابی/فرشید منافی/مریم واعظ پور/زهره السادات هاشمی
*مدیران رادیو جوان قبل از گیل آبادی:
۱- دکتر لطیف ۲- دکتر نوری ۳- دکتر شهرام گیل آبادی
*مدیران رادیو جوان بعد از این مقطع:
۴- احمدی افزاری ۵- احمدپور مبارکه
*مدیران گروه ها و بعضی از مسئولین شبکه در زمان گیل آبادی:
نوراله مرادی / عبدالکریم خیامی/ یداله گودرزی/ حمیدرضا صحراگرد/ علی سیفی/ ناصر عابدینی/ مجید حسینی/ فرامرز طهماسبی/ دانش صبح خیز/ عباس نعمتی/ افسانه قیصرخواه/ پیمان آدینه وند/ سید حسین حسینی/ وحید یامین پور/ سید حسن حسینی/ شیرین ترکمندی/ عباس رجب سلمانی/ مقدم/ رضا بحرالعلوم / امیرهوشنگ آذردشتی / ندا سلیمانی/ جواد شفق
